دوست
جان به فدای خم ابروی دوست
بود و نبودم همه از بود اوست
عشق که در نقطه ی پرگار اوست
کمتر از آنم که کنم وصف دوست
آنکه به یک مو همه را نقش بست
روز و شب از طره ی او گفتگوست
قطره ی اشگی که ز چشمش چکید
مستی عالم همه از آن سبوست
چون که مرا نیست ز خود آبرو
چشم تر دوست مرا آبروست
چهره چو در جام نهان کرده وی
بوسه از آن می به لبم آرزوست
در عجبم او به تماشای کیست ؟
آینه را آینه در جستجوست
جلیل چرخی(پائیز)
برچسب: غزل شماره 7 حافظ,غزل شماره 71 حافظ,غزل شماره 70 حافظ,غزل شماره 72 حافظ,غزل شماره 77 حافظ,غزل شماره 79 حافظ,غزل شماره 76 حافظ,غزل شماره 77,غزل شماره 73,غزل شماره 70,
نویسنده: نگار افشاری